
روشن بگو که از منِ خاموش خسته اییوقتی تو را نمی کشم آغوش خسته ایی قدری طبیعی ست ولی تو کمی زیاددر روز های آتی یِ مغشوش خسته ایی نوعی اهانت است به عشقم، نبینمتچون عشق های گشته فراموش خسته ایی آماده می شوم بگو آتش بنا کنندسودابه ایی، به عشقِ سیاووش خسته ایی شک کن به زنده بودنت انسان مسافر ستوقتی که از شنیدنِ چاووش خسته ایی آتشفشانِ سرد منم چون تو خواستیبیهوده از منِ خاموش خسته ایی بخوانید...
ادامه مطلب
تو نبودی#،# منِ من، باز هم اهریمن# بودکاش بودی# و دلم باز کنارِ# من بودبا توام تجربه از علم، جلو افتاده ستشک ندارم، که دلِ سنگِ تو از آهن بودبه عزیزش به خودش داشت خیانت می کردآن که با یوسفِ خود، دست به پیر...
ادامه مطلب