
تو نبودی#،# منِ من، باز هم اهریمن# بود
کاش بودی# و دلم باز کنارِ# من بود
با توام تجربه از علم، جلو افتاده ست
شک ندارم، که دلِ سنگِ تو از آهن بود
به عزیزش به خودش داشت خیانت می کرد
آن که با یوسفِ خود، دست به پیراهن بود
مرد یا زن که مهم نیست، غمَ انسان است
آن چه در قصه و در شعر، به نامِ زن بود
چالِ لبخندِ تو افتادم و آزاد شدم
جای پیراهنم آن روز، قفس بر تن بود
ای دل از حسرتِ آن زلفِ سیاهت خورشید
کاش با چشمِ سیاهت شبِ من روشن بود
شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...
ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 228 تاريخ: شنبه 24 فروردين 1398 ساعت: 1:52