
آمد نشست روی زمین، برف و آب شد
باران گرفت، آدمِ برفی خراب شد
دیدم که عشق، چشمه و دریا و رود بود
وقتی رسید نوبتِ من، یک سراب شد
همبازی یِ تو، آدمِ برفی شدم، ولی
با ابتدا ترین نفسم، آفتاب شد
***
تقصیرِ عقل بود که عاشق شدم تو را
این گونه عقل، با دلِ من بی حساب شد
دارد دلیلِ عقل پسندی جنونِ من
با خنده، گونه هایِ تو، جامِ شراب شد
شهریورم، گریختم از عاشقی ولی
مهرت رسید بهمن و یک انقلاب شد
***
جا مانده ام همیشه و هر جا، به گاه عشق
دیدی به جبهه نیز، شهید انتخاب شد
همت کنید، دیدنِ من را طلب کنید
شاید دعای دوست، زد و مستجاب شد
***
هستم در انتظار، بهشتم ببر، اگر
اردیبهشت آمد و فصلِ گلاب شد
شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...
ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 222 تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 3:28