هستی و دل تنگم برایت، بیشتر باش
آغوش وا کن، بی نهایت بیشتر باش
زیباتری در خنده و، در خلوت من
با خنده های بی صدایت، بیشتر باش
تلخی و تندی، قهوه ی ترکی، غروب ست
در جانم افتاده هوایت، بیشتر باش
گاهی عسل هم می تواند زهر باشد
زهر و عسل!، وقت سرایت، بیشتر باش
آیا کمالِ شعله، خاکستر شدن نیست؟
این شعله را ، بهر هدایت، بیشتر باش
برچسبها: شعر مانا مسافر, شعر عاشقانه, غزل معاصر, غروب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 10:7 توسط آقای مانا مسافر |
شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...
ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 11:33