لب بستم و پنهان شدم در خود

خرید بک لینک

در رفتی از کاری که می باید

ناچار خواهی ماند با شاید ...

لب بستم و پنهان شدم در خود

کاری که از تو بر نمی آید

از من دریغ خنده و بوسه

هرگز به تو چیزی نیفزاید

تسلیم خواهد شد، در آخر عقل

در پیش آن چه، عشق فرماید

بر گرد و وا کن پنجره ها را

در خانه بی تو، باد می آید


برچسبها: شعر مانا مسافر, غزل معاصر, پنجره, عشق
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 14:58 توسط آقای مانا مسافر |
شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...

ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 11:33

صفحه بندی