باريد برف، شاخه ديدارمان شكست
بغض است يا غبار، كه بر شيشه ها نشست
بيرون بيا و راه برو، روي برف ها
يا آدمك بساز، گمان كن كه زنده است
از شعر هاي تازه برايش بخوان نترس
عاشق كه نيست، خيره بماند به دوردست
مثل هميشه مثل خودت باش مثل توست
اهل زمين كه نيست، هميني كه هست، هست
آن شعر را بخوان كه در آن دختري ظريف
مثل نسيم پنجره را باز كرد و بست
عاشق شدن هميشه، همين گونه، از قديم
يك اتفاق ساده و پيچيده بوده است
دل بسته ام به روز سعيدي كه پيش روست
باريد برف، شاخه ديدارمان شكست
برچسبها: بارید برف, شعر مانا مسافر, عشق, غزل معاصر, شعر عاشقانه
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 13:18 توسط آقای مانا مسافر |
شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...
ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 11:33