راضی نخوام شد مگر با، از تو گفتن ها
از خوب بودن ها، تو تنهایی، منم تنهااین جا که جنگل نیست، غیر از تو نمی خواهم
آسوده خاطر باش، از دنیایی از زن ها
خود خواهیت، جز آدمی تنها نخواهد ساخت
سخت است و باید بگذری از ما و از من ها
یک جاده ی کوتاه و صافم، مستقیم تا تو
پیوسته می خواهی بمانی با نرفتن ها
خورشیدم و به پنجره، به در، نیازم نیست
می بوسمت حتی شده از راه روزن ها
برچسبها: شعر مانا مسافر, شعر عاشقانه, غزل, یلدا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:12 توسط آقای مانا مسافر |
شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...
ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 250 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 12:46