این درست است که هستیم کم و بیش غریب
چون حسن، نیست کسی در وطن خویش غریب
آشنا با غم جانسوز حسن می گردد
هر کسی مانده به یک قوم بداندیش غریب
بعد از آن کوچه و خاکی شدنِ چادرِ یاس
بوده هر روز حسن بیشتر از پیش غریب
هیچ درویش تر از آدمِ بی مادر نیست
بوده از روز ازل، آدمِ درویش غریب
زیر سقفی که خودش ساخته، هر کس خویش است
چون حسن نیست کسی بیش تر از بیش غریب
شعر یا مرثیه که ساختنی نیست، ولی
می توان گفت که بایست بسازیش غریب
برچسبها: شعر مانا مسافر, غزل, شعر حسنی, چون حسن, نیست کسی در وطن خویش غریب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:45  توسط آقای مانا مسافر
|
شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...
ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:10