آن پلاك يك كوچه خواهر و برادر داشت

خرید بک لینک

چون پلاك تو آمد گريه كوچه را برداشت

آن پلاك يك كوچه خواهر و برادر داشت

چون پلاك تو آمد اهل كوچه فهميدند

گوشه هايي از اين خاك، خاك هم كبوترداشت

با پلاك تو گفتم از كجاست كه خاكش

از طلا و از نقره گنج هاي بهترداشت

پس پلاك با ما گفت شهر كربلا مي شد

هر زمان كه بر شانه لاله هاي پرپرداشت

بين كوچه هاي شهر سر بلندتر مي شد

كوچه ايي كه در آن روز يك شهيد بي سرداشت

كوچه گفت مي ترسم بين كوچه هاي شهر

كوچه ايي شود بهتر كه شهيد كمترداشت

كوچه گفت مي ترسم كوچه ها به هم گويند

هر شهيد بر گردن نه پلاك، خنجرداشت

با پلاك و با كوچه عهد تازه مي بندم

با نديده ها گويم آنچه را كه باورداشت

شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر...

ما را در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 256 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 10:27

صفحه بندی