شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر

متن مرتبط با «چه شد که ماه مراد» در سایت شعر ها و ترانه های آقای مانا مسافر نوشته شده است

روشن بگو که از منِ خاموش خسته ایی

  • نیلوبلاگ

     روشن بگو که از منِ خاموش خسته اییوقتی تو را نمی کشم آغوش خسته ایی قدری طبیعی ست ولی تو کمی زیاددر روز های آتی یِ مغشوش خسته ایی نوعی اهانت است به عشقم، نبینمتچون عشق های گشته فراموش خسته ایی آماده می شوم بگو آتش بنا کنندسودابه ایی، به عشقِ سیاووش خسته ایی شک کن به زنده بودنت انسان مسافر ستوقتی که از شنیدنِ چاووش خسته ایی آتشفشانِ سرد منم چون تو خواستیبیهوده از منِ خاموش خسته ایی  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • باران گرفت، آدمِ برفی خراب شد

  • نیلوبلاگ

    آمد نشست روی زمین، برف و آب شدباران گرفت، آدمِ برفی خراب شدxa0دیدم که عشق، چشمه و دریا و رود بودوقتی رسید نوبتِ من، یک سراب شدxa0همبازی یِ تو، آدمِ برفی شدم، ولیبا ابتدا ترین نفسم، آفتاب شد***تقصیرِ عقل ب...

    ادامه مطلب
  • هر قَدَر دور کنی فاصله ات را تا من کمتر از خاطره های ست که داری با من

  • نیلوبلاگ

    هر قَدَر# دور کنی فاصله# ات را تا منکمتر# از خاطره# های ست که داری# با منصبح دیری که به این خاطره# های می آییکاش و ایکاش نباشم شبِ بی فردا منلحظه ایی از شبِ چشمِ تو هزاران یلدا ستxa0صبحِ پیراهنِ تو سر نزده، ا...

    ادامه مطلب
  • عاشق که باشی حرف هایت می شود شعر

  • نیلوبلاگ

    گویند هر کس عشق مستحکم ندارد جز اضطراب و غصه ها، همدم ندارد xa0 از دبدِ من، با این همه کمبود ای عشق این زندگی غیر از تو چیزی کم ندارد xa0 آغوشِ تو کو؟ تا فرشته باشم آنجا گویند آدم نیست، هر کس غم ندارد xa0 ع...

    ادامه مطلب
  • تباه می شدم اگه، تو رو نمی شناختم

  • نیلوبلاگ

    xa0 وبلاگ تباه کلمه می شدم xa0اگهxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 تو رو نمی وبلاگ شناختم کلمه خدا رو شکر از خودیxa0xa0 که با غمِ تو ساختم xa0 به لطف تو من از زمینxa0xa0 خودمُxa0 پس گرفتم و برا رسیدن به خداxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 از تو نفس گرفتم و xa0 تو مادرم شدی تو کهxa0xa0xa0xa0xa0xa0 پن...

    ادامه مطلب
  • رقیه می شدم ایکاش، غمتُ ارث می بردم

  • نیلوبلاگ

    دوباره سینه سنگینهxa0xa0xa0 ابوالفضلی شدم انگار به قلب من اشاره کنxa0xa0xa0 غمُ از سینه ام بردار xa0 چقد اندوه تو سختهxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 نه کوفه رفته ام نه شام یه دستم روی پهلومهxa0xa0xa0 می گیره دستمُ دیوار xa0 رقیه می شدم ایکاشxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 غمتُ ارث می بردم سرت مهمون من می شدxa0xa0 من از یه بوسه می مُردم xa0 من و اشکامُ باور کنxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چشمامو بیشتر تر کن xa0xa0 مسیح من حسینxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 مسیح من حسین xa0 می گن که عاشقی کردنxa0xa0xa0xa0xa0 ...

    ادامه مطلب
  • یلدا، صبح هایی است، که با ندیدن تو، شروع می شود

  • نیلوبلاگ

    یلدا صبح هایی است که با ندیدن تو شروع می شود...

    ادامه مطلب
  • تو آن جنونی را که می خواهم نداری

  • نیلوبلاگ

    با این که حوایی و یک آدم نداری اطراف خود xa0از آدمک ها، کم نداری xa0 آنقدر در ابراز عشقم نا توانم که جرات عاشق شدن را، هم نداری xa0 خاموش هستی مثل یک دشت و گمانم غیر از مترسک بودنِ من، غم نداری xa0 شادی و آزادی و در بن بست یک عشق اندوه های روشن و مبهم نداری...

    ادامه مطلب
  • با فرض این که عشق آینه ست

  • نیلوبلاگ

    می چرخد آسان، آن دهان با نه می گویی آسان نه، من اما نه xa0 با فرض این که عشق آینه ست یا من توام، یا تو منی، یا نه؟ xa0 لیلایی و نام تو لیلاxa0 نیست نام تو رویا بود گویا، نه xa0 رویا نبودی و شدی رویا وقتی شنیدم از تو، تنها نه xa0 گفتی بگویم عاشقت هستم گفتم، نگ...

    ادامه مطلب
  • لب بستم و پنهان شدم در خود

  • نیلوبلاگ

    در رفتی از کاری که می باید ناچار خواهی ماند با شاید ... xa0 لب بستم و پنهان شدم در خود کاری که از تو بر نمی آید xa0 از من دریغ خنده و بوسه هرگز به تو چیزی نیفزاید xa0 تسلیم خواهد شد، در آخر عقل در پیش آن چه، عشق فرماید xa0 بر گرد و وا کن پنجره ها را در خانه...

    ادامه مطلب
  • تقدیم به شهید حمید سیاهکالی مرادی و همه شهدای حرم

  • نیلوبلاگ

    تقدیم به شهید حمید سیاهکالی مرادی و همه شهدای حرم همه ي آدماي معمولي همگي بعد مرگ مي ميرن مث اينه كه زنده مي موني وقتي از تو سراغ مي گيرن هركجا نور باشه سايه هست حرم نور سايه هم مي خواد کمکم كن كه آخرين سوره سيصد و چند آيه هم مي خواد مانا مسافر_آبان1395...

    ادامه مطلب
  • چه سرنوشت شهيدي پس از تو باقي ماند

  • نیلوبلاگ

    قسم به سوره ي زيتون، غريب مضموني استنگاهِ تو كه پر از آيه هاي زيتوني است غمِ تو مثل تنفس، نشان زندگي استچگونه شكر گزارم، كه رو به افزوني استبه روي شانه ني، رقص موي تو در بادبه چشم خيس من از دور، بيد مجنوني استغروب، رنگ زده، برگِ بيدِ مجنون رابميرم و نسرايم، كه زلف تو خوني استچه سرنوشت شهيدي پس از تو باقي مانديزيد، بعد حسين نيز، غيرِ قانوني استxa0مانا مسافر : محرم 1380 شمسي...

    ادامه مطلب
  • وقتی که عاشق شدن، دنیاتو می ریزه به هم

  • نیلوبلاگ

    پس کی بزرگ می شی که من از زندگی با تو بگم از وقتی که عاشق شدن دنیاتو می ریزه به هم ♫ دو راهیه، این عشقت و دنیا رو از نو ساختن اون زندگی ی راحت و باقی ی عمر روxa0 باختن ♫ ماxa0 آدمای عادی رو این جوری گیر میندازه عشق یا خوب ویران می کنه یا این که، خوب می سازه عشق ♫ خیلی خلاصه می شه گفت یه فرصت تازه ست عشق قدِ تو، کوچیک یا بزرگ یعنی به اندازه ست عشق ♫ این فرصت و دادم به تو نگذار از دستت بره فکر نکنی پیدا میشه یه فرصتی که بهتره ♫ تو که می تونی، پس بکش قلب منو روی یه درخت بذار به آخر برسه این جستجو...

    ادامه مطلب
  • خیلی کمه دنیا،که قد تو باشه

  • نیلوبلاگ

    بی شک توایی آن چه از زندگی می خوام توقع ام کم نیست خواهان یه دنیام ♫ خیلی کمه دنیا که قد تو باشه وقتی نمی تونه توو قلب من جا شه ♫ بهار و پروانه شاپرک و پاییز پروانه پروانه است پاییزه غم، انگیز ♫ من در کنار تو پروانه با گل هام بی تو غم انگیزم وقتی که بی رویام...

    ادامه مطلب
  • چه شد که ماه شدی،هفته ها ی من شد ماه

  • نیلوبلاگ

    کشیده است گلی را به دفتر کاهی نوشته ام غزلی را برای همراهی ترانه های مرا هیچ کس نمی خواند فقط برای تو ارسال می شود گاهی چه شد که ماه شدی ، هفته ها ی من شد ماه چهارشنبه بلندی و شنبه کوتاهی بدون آن که بخواهی، به حکم عشقی تلخ برای من شده ایی، حکم آب و یک ماهی خوشا که برکه شوم، ماه برکه باشی تو ولی تو دوست نداری تصور واهی خیال داشتنت از زیاده خواهی نیست که هست لایه ی پنهان عشق، خودخواهی به صد دلیل تو هستی، خودی که می خواهم به صد دلیل غمی، از غمم نمی کاهی...

    ادامه مطلب
  • آن پلاك يك كوچه خواهر و برادر داشت

  • نیلوبلاگ

    چون پلاك تو آمد گريه كوچه را برداشت آن پلاك يك كوچه خواهر و برادر داشت xa0 چون پلاك تو آمد اهل كوچه فهميدند گوشه هايي از اين خاك، خاك هم كبوترداشت xa0 با پلاك تو گفتم از كجاست كهxa0 خاكش از طلا و از نقره گنج هاي بهترداشت xa0 پس پلاك با ما گفت شهر كربلا مي شد هر زمان كه بر شانه لاله هاي پرپرداشت xa0 بين كوچه هاي شهر سر بلندتر مي شد كوچه ايي كه در آن روز يك شهيد بي سرداشت xa0 كوچه گفت مي ترسم بين كوچه هاي شهر كوچه ايي شود بهتر كه شهيد كمترداشت xa0 كوچه گفت مي ترسم كوچه ها به هم گويند هر شهيد بر گر...

    ادامه مطلب